X
تبلیغات
اجازه بده تا ابد دوستـــــــت داشته باشم

اجازه بده تا ابد دوستـــــــت داشته باشم

دوستــــت داشته باشم

روزت مبارک عزیزترینم........

 

هميشه غمگين ترين و رنج آورترين لحظات زندگي آدم

            توسط همون کسي ساخته مي شه که

                         شيرين ترين و به ياد موندني ترين

                                       لحظات رو براي آدم ساخته

      دوستت دارم مهربانم دوستت دارم

 

می ترسم از روزی که نامت در میان هق هق گریه هایم شب آویز رویا شود.

می ترسم از روزی که عشق بی بال و پر شود…بمیرد در میان انبوه دل دادگی ها.

چه معصومانه بخشیدم دلم را بی آنکه بیاندیشم به شاعری که شعر رفتن را سرود.

و بی آنکه باور کنم// عشق معنی مبهم فاصله هاست!!!!

خسته ام…خسته از شعری که زمانه برایم سرود. خسته از عشقی که تا ابد نثار تو خواهم کرد.

من سوختم ازخواهش ترانه هایم.از ناله های شبانه ام.از عطش نگاهی که بی پروا در چشمان

سیاهت سردو خاکستر شد… من سالهاست که می سوزم از این دلداگی حتی بیش از آنکه

 تورا بشناسم!؟نمی دانم برای بودن در کنارت

به پای کدام واژه بیافتم. کاش می دانستم کدامین جمله آتش عشق را در وجودت شعله ور

می کند. کاش...ای کاش می توانستی ببینی که

من هنوز هم با تو هستم!!کاش باور داشتی که دوستت دارم دوستت دارم!!

 

         

                       

در كوير سبز عشق ؛

         اين سخن از من بگير :

             مرگ تو مرگ من است

                                        پس تمنا مي كنم هزگز نمير

           

محبوبم میخواهم با چشم های بارانی برای تو بنویسم...

من هنوز هم هر شب برای صحبت کردن با تو به ستاره ها چشم میدوزم...

هنوز هم هرشب به تو فکر میکنم ....

اما حالا می فهمم که واقعا چه قدر دردناک است رفتن و نرسیدن...

حالا می فهمم سخت ترین شکل دلتنگی برای کسی یعنی چه....

یعنی همان که بدانی هرگز به او نخواهی رسید...

اگرچه روزهاست که سکوت کرده ام اما این را بدان که هر سکوتی سرشار از ناگفته هاست...

من حرفهایم را در سکوت گفتم اما شاید مثل همیشه تو نشنیدی....

عزیزم اینو بدون تو چه بخواهی، چه نخواهی.....

کسی اینجا مجنون توست....

         روزت مبارک عزیزترینم   

 روزت مبارک عزیزترینم

 

                    روزت مبارک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:17  توسط تنهاتر از تنها  | 

عزیزترینم بی تو من تنها ترینم

 

این تویی که هر نیمه شبی یادت آشفته کند خواب مرا

شعله ها سر کشد از دیده تو ، تا بسوزد دل بی تاب مرا . . .

 

وقت مردن هم نفس هایم صدایت میکنند / جان شیرین را به آسانی فدایت میکنند

هر نفس را آن خدا داند که من با یاد تو میکشم در دل، ولی دستی جدایت میکند

هر قدم را من به سویت میگیرم، اما چرا ! سرنوشتم را چیز دیگر روایت میکنند

قلب من با هر تپش با هر صدا با هر سکوت / غرق  در خون ، یک نفس دارند دعایت میکنند

روز و شب ، پاییز ،زمستان ، تابستان و بهار / بی تعارف همیشه این دلم خیلی هوایت میکند . . .

 

اي تو تنها خوب دنيا،بي تو من تنها ترينم

                          با تومثل يك ستاره،بي تو من خاك زمينم

 

 خوب چی بگم عزیزترینم چی بگم که از دل تنگیت دارم دیوانه میشم دارم دیوانه میشم

دلم می خواد سر بزارم برم به کوه و بیابان/به جای خیلی دور به جایی که کسی نباشه

وبه راحتی بشه هر چی دلت خواست فریاد بزنی وکسی صداتو نشنوه/برام مهم نیست اصلا بشنون

دلم می خواد فریاد بزنم و بگم دوستت دارم دوستت دارم/ بگم عاشقتم بگم بی تو میمیرم بگم بی تو خیلی تنهام/

بی تو برام زندگی محاله/ بی تو نمی تونم نفس بکشم.بی تو همه جا تاریک و سرده .بی تو هیچم.

بی تو پوچم.بی تو خالیم از احساس از همه چی.بی تو دیگه نمی تونم بخندم .حتی دیگه بی تو نمیشه

 گریه کرد.بی تو انگار ته چاهی افتادم که نمی تونم هیچ کاری بکنم و هیچ چیز رو ببینم

و کسی هم صدام رو نمیشنوه/دارم خفه میشم انگاری دارم نفسهای آخرم رو میکشم

نمی دونی دارم بی تو اینجا چه زجری میکشم /بی تو حتی شبها خواب ندارم/ دیگه آرامشی برام نمونده

بی تو همه چیز برام بی رنگ و سرد شده/ بی تو خیلی غمگین و تنهام /بی تو

اشک امانم رو بریده /بی تو برام هر ثانیه به اندازه یک سال میگذره /بی تودیگه حتی نمیشه نفس کشید

/آخه نفسهای من بسته به نفسهای توء/آخه جونم به جونت بسته شده/

باور کن عزیزتر از جانم/ بی تو دارم میمیرم ............میمیرم

عزیزترینم بی صدا/ روزی هزار بار فریاد میزنم و میگم دوستت دارم دوستت دارم

کاش یه بار دیگه لبخندت رو ببینم /کاش یه بار دیگه سرت رو بالا بگیری و به من نگاه کنی

کاش چشماتو به چشمام بدوزی و التماس رو دلتنگیهام رو تو چشمام بخونی

کاش یه بار دیگه دستهای گرمت رو دوباره تو دستهام حس کنم .کاش یه بار دیگه..................کاش نازنینم

 کاشششششش.....نمی دونی این چند روز که مجبور به نشستن شدم چه سخت برام گذشت

وقتی جواب سوال و هر حرفم رو این طور میدی چی به من میگذره/چه طور دلم شکسته میشه

وبه درد میاد...حتی دیروز موقع گرفتن شکلات وقتی که گفتی مریضی.نمی دونی چی بهم گذشت وچه حالی شدم

ای کاش برمی گشتی و حال روزم رو میدیدی که چطور منو شکستی/چطور زخم به روح زخم خوردم زدی

چه طور قلبم از این حرفت به درد اومد و اشک از چشمام سرازیر شد//من که هیچ توقعی ازت نداشتم و ندارم

اما خواهش خواهش دیگه تحمل تحقیر کردن و ..................ندارم. اما عزیزتر از جانم باشه

عیبی نداره تنها کاری که میتونم بکنم تحمل و صبره..!به قول خودت هر چه از دوست رسد نیکوست

نیکوست................نمی دونم اجازه میدی ببوسمت یا نه؟!؟بوس بوس ............

دوستت دارم  دوستت دارم و صورت ماهت رو میبوسم...........هزارتا

 

 

           

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 0:56  توسط تنهاتر از تنها  | 

کاش سنگ صبورم می دانست......

 

 چنان دل گیرم از دنیا که خود را هم نمی خواهم

به این زخم دل خونین دگر مرهم نمی خواهم

همه نا مهربانند در این دنیای پرغصه

چنان شد حاصل عمرم که جز مر گم نمی خواهم

کاش میدانست یکی در این دنیا، او را به اندازه ی یک دنیا دوست میدارد!

کاش میدانست که شب و روز به او می اندیشم و آرزو میکنم تصویر چهره ی

ماهش  را در آینه ی چشمانم ببینم!

کاش میدانست که از دلتنگی او لحظه هایم را با اشکهایم همنشین هستم!

نمیداند که یکی او را دیوانه وار دوست میدارد ، نمیداند که یکی اینجا خسته و

تنها  به انتظارش همیشه نشسته است!

کاش میدانست که لحظه هایی که به او می اندیشم ، یادش آرامش وجود من است !

او نمیداند که همه ی زندگی ام است ، نمی داند که زندگی ام بدون او تیره  تاراست!

کاش در میان همه ، یک لحظه نیز به من نگاه میکرد، تا با نگاهش نفس بگیرم ،

کاش لحظه ای به حرف دلم گوش میکرد تا با حرفم قلب پاکش را از او بگیرم!

کاش میدانست که نگاهم همیشه به ثانیه هاست ،

تا حتی لحظه ای از دور هم او را ببینم ، تا دوباره جان بگیرم ،

میخواهم تا ابد تنها با نگاه به او زندگی کنم و آخر سر نیز بمیرم!

کاش میدانست که با یک لحظه نگاه به چشمانم ، زندگی را به من میدهد!

نگاهم کن که سوی چشمانم به نور چشمان تو بسته است

و نور چشمانت ، روشن بخش قلب تاریک من است!

 

گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه

برای دل من واسه جسم خسته ام منی که غرورو تو چشمات شکستم

هنوزم زمستون به یادت بهاره تو قلبم کسی جز تو جایی نداره

صدای دلم ساز ناسازگاره سکوتم بجز تو صدایی نداره

تو خوابو خیالم همش فکر اینم که دستاتو بازم تو دستام ببینم

ولی حیف ازین خواب پریدم که بازم با چشمای کورم به راهت بشینم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هرکی تورو خواست یه روزی بد آورد

برای دل من واسه جسم خسته ام منی که غرورو تو چشمات شکستم

واسه من که برعکس کار زمونه یکی نیست که قدر دلم رو بدونه

گناهی ندارم ولی . . ...دوستت دارم و دلم میخواد روزی هزار بار ببوسمت

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 2:20  توسط تنهاتر از تنها  | 

ببین بی تو شب و روزم ..............

 

خداحافظ گل مريم گل مظلوم پر دردم نشد

   با اين  تن زخمي  به آغوش تو برگردم

دوستت می دارم

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم،

شیشه قلبم آنقدر نازک شده كه با كوچكترین تلنگری می شكند،

دلم می خواهد فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم كه عمق دردم را در فریاد منعكس كند

فریادی در اوج سكوت كه همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می اید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم

كاش می شد پرواز كنم پروازی بی انتها تا رسیدن به ابدییت

ببین حالم روزم!! روزهایی که بی تو سر میشه

 

و ساعتهایی که نمیبینمت

و تنهایی شبانه ام !!

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گوارا ترین زندگیست

بدون تو و به دور از دستان مهربانت زندگی چه تلخ و نا شکیباست.

و چه زیباست به خاطر تو زیستن

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 9:2  توسط تنهاتر از تنها  | 

من و تو.........بدون شرح

 من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

           آنقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم ......{تو آغوش گرمت}

 

 تو جاودانگی منی! حرارت دستانت٬

   بی نیازم میکند٬ از تمام هیمه های حلب نشین کوچه های شهر!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389ساعت 2:15  توسط تنهاتر از تنها  | 

بی تو ..... زیر باران گریه کردم

نبودی بی تو پنهان گریه کردم  ...  تو را دیدم و خندان گریه کردم


برای اینکه اشکامو نبینی ...  نشستم زیر باران گریه کردم

 

 چرا یک بارتو یاد از صفای من نکردی// یاد از صفای بی ریای من نکردی!

با باد بالیدی و در باران گذشتی//پرواز حتی یک بار در هوای من نکردی!

لبخندهایت را به من بخشیدی ـ اما//فکری برای گریه های من نکردی!


من قصه ازدرد و زنجیر میگفتم ولی تو ...//خود را اسیر ماجرای من نکردی!

جز طعنه ها وزخمهای دردناک خود //این روزها کاری برای من نکردی ...!!!

       

امروز بیشتر از همیشه احساس تنهایی میکردم، بیشتر از اینکه تو تنهایی دلم بگیره ، تو شلوغی و جمع دلم میگیره ... 

کاش میدونستی که چقدر بهت نیاز دارم ... امشب دلم می خواد همین جا باهات حرف بزنم ...

 می خوام بهت بگم که نمی خوام و نمیتونم حتی یک لحظه فراموشت کنم ... به اینکه آرزوم، سلامتی و شاد بودنته...

  آرزومه که همیشه موفق باشی ... آرزومه که تو زندگیت هیج وقت مشکلی نداشته باشی...

شاد باش ... مطمئن باش از شادیته که منم میتونم شاد باشم ...نمیدونم ...

 واقعا نمیدونم که الان احساس تو نسبت به نوشته های من چیه ؟ ... نمیدونم ... ای کاش می دونستم

نمیدونم اگه نوشتن این وبلاگ نبود، چی کار می کردم ؟ وقتی مینویسم احساس می کنم که تو به حرفهام گوش میدی...

 ای کاش می تونستم جواب حرفهامم بشنوم ... بهت حق می دم ... راجع به همه چی بهت حق می دم ... بازم میگم هزار بار دوستت دارم دوستت دارم

         

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 2:33  توسط تنهاتر از تنها  | 

می خوام عاشقت باشم و برای همیشه مست و دیوانه

  آنْ سوی‌ عشقی این‌ چنین،
                       مرگ‌ْ ......آغازِ بهار است

این عکس یه خاطره نصفه و نیمه است برای من......!!.اما تو عالم خیال میشه مست بود ازعشق تو

می دونم الان که این عکس رو می بینی ونوشته های منو می خونی میخندی می گی دیونم و قاطی

کردم /حق داری بهت حق میدم. چون اصلاعشق یعنی مستی و دیوانگی

نازنینم اگه خوردن شراب برای چند ساعتی آدم رو مست میکنه و آدم از خود بی خود میشه

عشق تو برای ابد منو مست کرده و از خود بی خود. دیگه این عقل بهم فرمان نمی ده این دله که اختیار منو

دست خودش گرفته و بهم فرمان میده .اره دیونم دیونه.حرجی نیست تو هم به این دیونه کارهاش بخند

یادته تنها حرفی که تو این مدت ازت شنیدم اینه که بهم میگی نمی فهمی /قاطی کردی /وبا اشاره دست و انگشتات

بهم همین رو میگی//حق داری بارها و بارها من بهت گفتم دوستت دارم//وتو بارها و بارها بهم گفتی دلت جای

دیگه ست و کس دیگه ای رو دوست داری//منم که اعتراضی نکردم و فقط بهت گفتم اجازه بده

فقط خودم دوستت داشته باشم .یه عشق یک طرفه//حالا هم میگم فقط اجازه بده خودم دوستت داشته باشم

دوستت داشته باشم تا ابد

 

امان از این تنهایی /امان از این درد جدایی

ای وای از اون روزی که/ یه عاشق بمونه سر دوراهی

بعد از تو هیچ پنجره ای رو به قلبم باز نخواهد شد

حالا من مانده ام و یاد و رویای نگاهت/ من مانده ام،سکوت و تنهائیم

عشق سفر است نه بر جادۀ خیال/ عشق افزودن است اما نه بر گناهان

عشق افروختن است اما نه بر آتش دوگانگی /عشق دل باختن است اما نه بر دنیا

عشق در یک کلام باور زیباترین هستی است

ای کاش می توانستم آنچه که در وجودم به تلاطم می گذرد را برایت بازگو کنم.

اگر می توانستم بدانم که پشت آن نگاه راحت چه می گذرد،

اگر فقط یکبار از میان نگاه هایم حرف دل بی قرارم را می خواندی/ زندگیم را با دنیا

عوض نمی کردم./اگر بخواهی می میرم.اگر بخواهی عاشقانه زندگی می کنم.اما نه بی تو

کاش بدانی در این سکوت،زمان چه دیر و چه تنگ می گذرد.

کاش بدانی در این غروب و در این عطش چگونه آرزوی دیدارت را دارم.

کاش بدانی شوق رسیدن به تو در نبود تو چه بی معناست.

می دانم که دیگر بازنخواهی گشت

اما بدان که بی تو دلم در این غروب تنگ سخت افسرده است...

   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 2:5  توسط تنهاتر از تنها  | 

می دونی .......

می دونی این عکس منو یاد چی میندازه

 

عزیزم اگرچه ازحضور دربرابرت شرمسارم،اما به پذیرش و اجابتت امیدوار.

نازنینم،میدانم که گناهکارم،اما به رحمت و بخششت امیدوار.عزیزم،قلبم را چون آیینه تابانی و

روحم را مایه آرامش.تنها در خلوت با تو ازسرمستانم و درعشق و بندگیت از جان باختگانم.

نازنینم ،کویر آشوب زده دلم را ازباران لطفت سیراب ،با طراوت و شاداب کن.

عزیزم  بیا و با حضورت به قصه غربت و تنهایی ام در این عالم خاکی پایان ده.

و مرا سرمست از جام وصال خود کن. تا کبوتر دلم در بلندای افق به پرواز دراید.

نازنینم کمکم کن تا در این دنیای خاکی اسیر خاک نشوم ،یاری ام ده تا دراین شبهای تاریک و

 دراین کوچه های باریک ،تو را وعشقت را گم نکنم.

ای کسی که طراوت نامت ترانه دل خسته ام است. ای مهربان، دوست دارم همیشه و در همه حال

 نسیم لطف وعنایتت نوازشگر وجود ناتوانم باشد/ای شکوه نامت آرامش دل،

دل به تو سپردن ،یعنی دل از هست و نیست دنیا بریدن ودری به خانه خورشید گشودن

عزیزم،هر گاه نامی ازتو بردم و یاد تو کردم همه وجودم،تمام تارو پودم به شوق آمد/چون شبنمی بر

 روی گلبرگ گلها. نام تو چون چراغی روشن مرا به سرزمین آب و آیینه،سرزمین آفتاب فرا می خواند،

به راستی که عشق تو مانند چشمه زلالی است که هر چه بیشتر ازآن می نوشم عطشناک تر میشوم.

ای عزیزترازجانم،مهربانیت وعشقت را چگونه وصل کنم حال که نه زبان گویای وصل تو را دارم

نه میتوانم بهت بگویم که چقدر دوستت دارم/ نه گویای وصف عشق خویش را به تو/

 عزیزم تو خود میدانی دیدار تو چقدر برایم ارزشمند است، گویا به معراج می روم و راه نیلوفری

 آسمان را می پیمایم همراه نردبان عشق تو

عزیزمن این عشق تو مرا اسیر خود کرده است/نمی دانم چه کنم ؟

چون همه چیز را برای خود میخواهم.عزیزم این عشق گرسنه است و سیری ندارد

خسته ام کرده است خواب راحت و آرامش خیال را ازمن گرفته است.

و ازاسارت و دربند بودن من لذت میبرد و لحظه ای به من امان نمی دهد و مرا به طرف خود میکشاند

عزیزم، دلم ازاین همه تنهایی وسکوت به تنگ آمده و روح و جانم تو را طلب میکند

و ندایی از درون مرا به سوی تو می خواند /که شاید مرا بپذیری

نازنینم می خواهم زنجیری ازعشق تو بسازم/دل را به تو بسپارم و همیشه در کنارت باشم

این حرارت و شورعشق تو است که مرا زیاده خواه و خود خواه واسیرکرده است/

و این خود خواهی دارد من را می سوزاند،وهمه چیز را دارد ازمن می گیرد و جایش عشق تو را به من

هدیه میدهد.عزیزم به تو و به عشق تو نیازمندم.پس مرا یاری کن و دستانم را بگیر و از این اسارت

 رهایم کن/که اگر رها شوم که اگر رها شوممممممممممم.................

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 2:12  توسط تنهاتر از تنها  | 

ای کاش واقعیت هم مثل خیال اینقدر زیبا بود

 

 دقایقی در زندگی هست که دلم برات

 

                       اونقدر تنگ میشه

 

                               تنگ میشه

 

      که می خوام تو را از رویام  بیرون بکشم

 

                 و در دنیای واقعی بغلت کنم

 

                                بغلت کنم

 

 

عشق یعنی...!!

‌من گریزانم ازاین خسته ترین شکل حیات

 
و ازاین غربت تلخ٬که به اجباربه پایم بستند

و تو ای پاک ترین خاطره ها


همه جا و همه وقت در پی تو می گردم !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 0:35  توسط تنهاتر از تنها  | 

عزیزم میدانی شکسته ام....

 تو بشو ساحل قلبم من میشم ماهی مرده

           تا بگن به عشق ساحل لب دریا جون سپرده

 

عزیزم می دانی شکسته ام می دانی زبان بیان بسیاری ازغمهایم را ندارم /بغض پنهان شده در گلویم را می بینی

اندوهی را که فضای جانم جا گرفته است می بینی، سیطره فقر بر زندگی ام را می بینی /شاهد درگیری

 من با رنج و بیماری هستی/ با درد تنهاییم و از اینکه تنهای تنهایم آشنا هستی

سرگردانیم را در این دو راهه عشق می بینی و ازاینکه راه نجاتی برای خود نمی یابم آگاه هستی

آری همه چیز را میدانی چون همه چیز را می بینی

اشکهای پنهان من از دید تو مخفی نیست، آه بر آمده از دل شکسته ام را می شنوی

نگاه های ملتمس و نگران من را که به نقطه نامیدی خیره شده است رو می بینی سردی احساس ها رو

نسبت به من در می یابی و آن گاه که فریاد میزنم و فریاد رسی نمی یابم در کنارت قرار میگیرم ولی تو

 مرا نمی بینی/ اما همه جا  توبا منی  و تو به من نزدیک نزدیک تر از یک نفس .

گر چه مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم همیشه /چون عاشق توام عاشق درد و رنجت عاشق مرامت

عاشق زیبایی سیمای دل نشینت، عاشق دستهای مهربانت و قلبی سرشار ازعاطفه ات ،عاشق لبخندت عا شق نگاهت.

دوست دارم با تو باشم و همواره تو را صدا بزنم /زیرا این صدا زدن و با تو بودن ،تو را به قلبم نزدیک میکند و به من

 آرامش می بخشد،و آن وقت هست در می یابم که با تو بودن همه دردها و رنجها یم را از میان می برد/

مهربانم،بدان همیشه دوستت دارم و دوستت خواهم داشت

حتی زمانی که از من روی برگردانی.و از من ناراحت شوی و به من زخم بزنی و تحقیرم کنی

آن چنان دوستت دارم که از تمام دلخوری ها چشم می پوشم  و باز بهت میگم دوستت دارم وعاشقتم هنوز

و اگرازمن دورشوی باز به سویت می آیم و در فرصتی دوباره تو را در آغوش خواهم گرفت

 و در زیر گوشت دوباره زمزمه خواهم کرد که دوستت دارم.

 

پس ای عزیز من ،من همه خوبیها و زیبایی دنیا را برای تو /وتو را برای خود می خواهم /

مهربانم ،قول بده/هیچ وقت از من روی بر نگردانی و از من دوری نکنی/

چون نه طاقت دوری تو را دارم نه تحمل تنهایی رو/وقتی تنها ی تنها شدم چه کسی را صدا بزنم و از

 که یاد کنم جز تو وقتی امیدم را ازهر سو و ازهر کسی از دست دادم هر گاه احساس کردم تنها ترینم

به یاد چه کسی جز تو بیافتم و به سوی چه کسی بال پرواز بگشایم،غیر تو.چرا که تو همه جا هستی،

 هر جا را که بنگرم همه جا آثاری از تو درون قلبم است/ ومن را به سوی تو میکشاند وآن وقت تو را

 درون قلبم میبینم ،من صدای تو را به خوبی میشنوم /حتی اگر این صدا از دهان تو خارج نشود/

ندای قلبم برای من کافیست که صدای تو را به گوش من برساند /چرا که تو در قلب من جای داری /

وقتی عصبانی میشوی و فریاد میکشی وقتی ناراحت می شوی و خم به ابرو میاوری/

وقتی ازبیماری و درد به خود می پیچی، وقتی کسی قلب تو را می رنجاند/

وقتی رنجی نا شناخته تو را ازار می دهد /همه چیز را می بینم و با قلبم احساس میکنم/و برایت دعا

عزیزمن، جز توکسی را نمی خواهم و جز تو کسی به من آرامش نمی دهد

و این را بدان هیچ وقت و هیچ کس جای تو را در قلب من نخواهد گرفت،نخواهد گرفت،ونمی تواند بگیرد

مهربانم روزی هزار بار نام زیبای تو را به زبان می آورم و تو را صدا میزنم

و امید دارم که تو روزی پاسخ میدهی/ دستانم را به سویت دراز میکنم چشمانم را به چشمهای مهربانت می دوزم

و امید دارم که روزی  دوباره دستهایم را درون دستانت احساس کنم/وشاید اون روز دوباره نگاهم در نگاه مهربانت

 غرق شود ودلم آرام بگیرد/و مطمئن باش هر گز دستان مهربانت و نگاه دل نشینت را فراموش نخواهم کرد/

چرا که تو برایم عزیزترینی/وهمیشه و هر جا که باشی تو را یاد خواهم کرد و به یادت خواهم بود/

 وفراموشت نمیکنم /هیچ وقت و هیچ وقت.که تنها یاد تو باعث امید و آرامش منه

پس اجازه بده تا ابد دوستت داشته باشم و بهت بگویم دوستت دارم دوستت دارم تا ابد

دوستت دارم دوستت دارم تا ابد

        

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 8:26  توسط تنهاتر از تنها  | 

تاوانش هر چی باشه حاضرم..

به همان قدر که چشمان تو پر از زیباییست 

                     بی تودنیای من ای دوست پر از تنهاییست

 

ما آدما گاهی وقتها بودن همدیگه رو نمیبینیم ...حتما یه چیزی یا یه کسی رو باید از دست بدیم تا بفهمیم یه

روزی بوده !؟...کاش میشد که همه حرفهایی که تو وجودمونه ... همه احساساتمون رو بتونیم بدون گفتن یا

 نوشتن انتقال بدیم…  آخه احساس رو که نمیشه با زبون گفت ... نه میشه نوشت…

خیلی دلم برات تنگ شده ... نمی دونم چی بگم؟ از کجا بگم؟ فقط می تونم بگم خیلی سخته ... خیلی سخته ...

ای کاش باورم می کردی ... کاش از دلم خبر داشتی ... از دلتنگی هام ... واقعا بهت احتیاج دارم ...

 امشبم از اون شبهای سخته که دلم می خواد زود صبح بشه... آخه بد جوری دل تنگتم...

وفقط امید دیدنته که دارم به زندگی ادامه می دم ... هر روز، تو خیالم ساعت ها باهات حرف می زنم ...

 هر کاری که می کنم انگار تو هم کنارمی ... چشمامو میبندم و ... دوست ندارم اذیت بشی ...

 دلم می خواد زندگیت آروم و بدون مشکل باشه ... خدایا بهم صبر بده ...

عزیزجونم به هيچي فكر نميكنم ولي اشكم سرازير ميشه و دلم ميخواد برم يه جاي اروم و ساكت ساعتها

 بشينم گریه کنم و باهات درد دل... می دونم آدم خوبي نيستم و لایق تو...عزیزم منو ببخش...

یه راهي بذار جلوي پام... ميخوام لااقل برات کنیزخوبي باشم... عزیزجونم ؟

امروز یه دوستی بهم گفت: ناامید نشو و فراموش نکن به دست آوردن چیزای با ارزش سخته خیلی سخت/

درسته، سخته... دوست داشتن تو و عاشق تو بودن/اما لذت بخش/ تاوان داره، تاوانشم من میدم ... هر چی که باشه

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 1:28  توسط تنهاتر از تنها  | 

سر گردانم در این دو راهه عشق....

                                   

  سرگردانم خدایا چرا اينگونه تنهايم گذاشتي:

مرا بر اين دو راه عشق: وچرا اينگونه بي ياورم نهادي

خدايا اگر سهم من ازاین دنیای فاني و غم آلود، نشستن گوشه اي

و اشک و آه و حسرت بود چرا مهر و صفاي ياررا بر قلبم نشاندی

خدایا بندهء خوبي نیستم/خدايا حقیرم /فقیرم،درست!

مگر نمی توانم یه قلب عاشق داشته باشم

 خدایا سخت مگير بر قلب خسته ام/ تو که من تنها روخوب می شناسی/

الهي عاشقم کردي به خود مغرور گشتم تو هم عشق را از من دور کردی!

نمي گويم که اين حقم نبود يا گله دارم/

 فقط چرا عذاب اين عشق رو،وغم دوریش رو/همیشه روی قلبم به یادگار گذاشتی                 

 

مهربانم وقتی به زیبایی صورتت، وقتی به مقامی که داری می نگرم شرم از وجودم می بارد/

و نمی دانم با چه زبانی نیازم را به تو بگویم چرا که تو بهترینی

عزیزا: نه زبان گویا دارم و نه قلم زیبا اما یقین دارم که تو عزیزترینی

عزیزا:می خواهم همسفرراه عشق شوم و با  تو در آسمان آبی بال بگشایم ،

اما بال من کجا و بال پرواز تو کجا

مهربانا" می خواهم برای لحظه ای کوتاه هم که شده پای کلاس درس تو بنشینم:و چند

 لحظه با شوق پروازبا نگاهت همراه شوم

نمی دانم در نیم نگاه معصومت چه رازی نهفته است که مثال پروانگان دیوانه ات شده ام

نمی دانم شمع وجود تو از کدامین منبع نورانی روشنایی گرفته که بالهای من را نمی سوزاند

نمی دانم درکدامین نقطه از سرزمین عشق منتظرت بمانم؟ و بالاتر از این نمیدانم عاشق تو

 شدن یعنی چه؟به

دلم هر روز وعده دیدار تو را میدهم  اما چه کنم که میسر نیست. ودلم هر روز گله و شکایت

از من که چه را وعده دروغ!

اما ای کاش میشد به دل وعده دروغ نداد.

راستی تو خود میبینی چشمان منتظرم را. ولی مرا از نعمت دیدارت محروم میکنی

چرا آخر چرا؟مگر دل در گرو تو گذاشتن حق نو کری ات را ادا نمی کند!؟

سنگ صبورم" من میدانم مرا شان حضور تو نیست. ولی تو خود به بزرگواریت مرا پذیرا باش

مهربانم "تو خود سفره رنگ باخته دلم را به گرمای وجودت ،به مهربانی چهره زیبایت،

رنگین کن و مرا بر سر سفره خویش

 پذیرا باش//من منتظرم، من همیشه منتظرت خواهم بود سنگ صبورم.

سنگ صبورم" دلم بهانه سادگی تو را دارد،اشک چشمهایم دریا را می خواهد مرا به

 سادگی و نورانیت دلت برسان

نوری که در چشمهای ناامیدم جوانه های امید رویاند،وبه انتظارتمام ستاره ها پایان داد

نوری که تمام غمهایم را از دلم جدا کرد وبه جای اون عشق تو را درآن نهاد.

تو قدم بر قلب من گذاشی/تو باید می آمدی تا به اشکهایم پایان دهی

تو باید می امدی تا برای همیشه دردها ورنجهایم از وجودم دور شوند//راستی

تواگر بیایی ..... تو اگر بیایی سجده بر خاک خواهم نهاد و بوسه بر پاهایت خواهم زد

مهربانم حالا هم که نیستی سجده بر خاک خیال میزنم با بو سه ای و می گویم

دوستت دارم  دوستت دارم مهربانم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 16:42  توسط تنهاتر از تنها  | 

چه بارون قشنگیه....

 ببین لحظه های تنهاییم را  که در باران هم در انتظار طلوع خورشید است

چه بارونه قشنگيه ولي حيف.......                                                         

حيف که تو پيشم نيستي
حيف که دستات تو دستام نيست
حيف که ناز نگاهت گره خورده به نگاهم نيست
حيف که گرماي نفسهات و صدای مهربانت گوش هامو نوازش نمي کنه
حيف.....حيف...حيف...
عادت کردم.... به همه چي عادت کردم
عادت کردم که با تو باشم بدون اينکه تو باشي....
عادت کردم که بدون تو به تماشاي بارون بشينم و دستامو و تو دست خاطرها بزارم
عادت کردم نفس بکشم بدون تو ولي به ياد تو
عادت کردم که نبودنت و با روياي با تو بودن وجاي خاليت و با خاطرات با تو بودن پر کنم
عادت کردم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم

عادت کردم نگاهت کنم بدون اینکه تو نگاهم کنی

عادت کردم صدات کنم بدون اینکه تو جواب بدی.بدون اینکه حتی تو صدام کنی

عادت کردم پیامک بدم بدون اینکه تو حتی یک بار پاسخ بدی

عادت کردم هر ثانیه تو دلم بهت بگم دوستت دارم بدون اینکه حتی تو یک

بار بهم بگی دوست دارم

اما دوست داشتن تو عادت نیست .عشق یه عشق وعلاقه قلبی با تمام وجود


اما نمی خوام به ندیدنت عادت کنم..... نمی خوام......

مهربانم هزاران بار بهت میگم که دوستت دارم دوستت دارم از صمیم قلب

کاش که باور کنی ..............کاش

راستی مهربانم امروز تولدم بود...تولدم مبارک

جای تو خالی..........نمی دونم اگه دوستم داشتی هدیه تولد بهم چی می دادی!؟!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 16:40  توسط تنهاتر از تنها  | 

گل نازم....

                            قاصدک حرف دلم را تو فقط می دانی ،

    نامه عاشقیم را تو فقط می خوانی ٬ قاصدک هیچ کس با من نیست ،

                                     همه رفتند ، تو چرا می مانی؟

 
گل نازم

تو با من مهربون باش

واسه چشمام پل رنگین کمون باش

اسیر باد و بارونم شب و روز

گل این باغ بی نام و نشون باش

گل ناز آسمونم بی ستاره است

مثه ابرا دل من پاره پاره ست

دوباره عطر تو پیچیده در باد

نفس امشب برام عمر دوباره است

گل نازم بگو بارون بباره

که چشماتو به یاد من میاره

تماشای تو زیر عطر بارون

چه با من می کنه امشب دوباره

www.golbarg.ir

ای فرشته نازل شده بر چشمانم//ای شقایق زندگی ام

ای تنها ستاره آسمان قلبم//ای زیباترین زیباییهای محبت

ای بهانه خواب شبهایم//ای تنها نیاز زنده بودنم

ای نیمه پنهان من//و تو ای معشوقه من

تو را با تمام وجود دوستت دارم و

می پرستم می پرستممممممممم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 16:52  توسط تنهاتر از تنها  | 

ای کاش قلمی بودم تو دستت........

 

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی،

دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه،

با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

 

 

نه شاعرم که بتونم برای نگات غزل بگم//

نه قادرم واسه چشمات قصه بگم

فقط اینو خوب میدونم تا زنده ام//

 تا جون دارم دوستت دارم و به یادتم

       تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

باز امشب غزلي كنج دلم زندانيست     آسمان شب بي حوصله ام طوفانيست

 

هيچ كس تلخي لبخند مرا درك نكرد     غم هاي دل ديوانه ي من پنهانيست

                                       

دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد

از اشک پرسیدم چرا اومدی؟!

گفت آخه تو چشمات کسیه که دیگه اونجا جای من نیست

 

 


حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت/ به تو گرمی ميبخشد.


و حسادت می کنم به دوستات ، وقتی بهشون دست میدی ولبخند ميزنی.

وحسادت میکنم به حولت که هر روز قبل ازهمه صورتت رو نوازش میکنه.


و به خانوادت، وقتی چند لحظه پيش از خواب با لبخند بهت شب بخیر میگند.


و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پريشان و بهم ريخته است.


و به فرش که چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه ميدارد و به سادگی هم پس نمی دهد.


و به اتاقت که لذت بودن با تو را هميشه می چشد.


و به آينه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند

و حسادت میکنم به گوشی همرات که همیشه همراته و هیچ وقت از خودت دورش نمیکنی

و همیشه تو دستته و با دستات لمسش میکنی و نگاش.


و به کوچه ات، درختهای باغچه ، چشمهايت وبه خودت، به خدايت.......

و به اين قلم که از تو گفت......

ای کاش...........

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 2:35  توسط تنهاتر از تنها  |